پاداش شهید در راه خدا ، بزرگتر از پاداش پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و الوده نمی گردد.
انسان پاکدامن ، فرشته ای از فرشته هاست ، پس چرا من فرشته نباشم؟

خاموشتر از گذشته محو سكوت شده ام ... چند برگ كاغذ،يك خودكار نيمه تمام،و دلي كه هيچگاه همراه من نبوده است در كنارم نشسته اند...
غافله دقايق از مقابلم مي گذرد ... با حسرت نگاهش مي كنم.
ديگر حرفهايم براي كاغذ تازگي ندارد دفترها خط مرا نمي خوانند و كلمات كه از ناشناخته ترين نقطه ي خيالم فرياد مي كشند هيچ حسي را در كسي بيدار نمي كنند.....
افسوس معني واژه هايم را كسي نمي داند....
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نكنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم گر چه در خود شكستيم صدايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

ان زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم
ان زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...........
براي انچه از دست رفته اه ميكشيم


اول از همه برايت ارزومندم كه عاشق شوي
و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت كوتاه باشد،
و پش از تنهائيت، نفرت از كسي نيابي.

ارزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش امد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان ارزو دارم دوستاني داشته باشي،
از جمله دوستان بد و ناپايدار،
برخي نادوست، و برخي دوستدار
كه دست كم يكي در ميانشان
بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگي بدين گونه است،
برايت ارزومندم كه دشمن نيز داشته باشي،
نه كم و نه زياد، درست به اندازه،
تا گاهي باورهايت را مورد پرستش قرار دهد،
كه دست كم يكي از انها اعتراضش به حق باشد،
تا كه زياده به خودت غرّه نشوي.

و نيز ارزومندم مفيد فايده باشي
نه خيلي غير ضزوزي،
تا در لحضات سخت
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سر پا نگهدارد.
![]()
همچنين برايت ارزومندم صبور باشي
نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند
چون اين كار ساده اي است،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند
و با كاربرد درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي.

و اميدوارم اگر جوان كه هستي
خيلي به تعجيل رسيده نشوي
و اگر رسيده اي، به جوان نمائي اصرار نورزي
و اگر پيري، تسليم نا اميدي نشوي
چرا كه هر سنّي خوشي و نا خوشي خودش را دارد
و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.

اميدوارم حيواني را نوازش كني
به پرنده اي دانه بدهي، و به اواز يك سهره گوش كني
وقتي كه اواي سحرگا هيش را سر مي دهد.
چرا كه به اين طريق
احساس زيبائي خواهي يافت، به رايگان.

اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني
هر چند خرد بوده باشد
و با روئيدنش همراه سوي
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد..

بعلاوه ارزومندم پول داشته باشي
زيرا در عمل به ان نيازمندي
و براي اينكه سالي يك بار
پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي: اين مال من است.
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!

و در پايان اگر مرد باشي، ارزومندم زن خوبي داشته باشي
و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي
كه اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد.

اگر همه اينها كه گفتم فراهم شد
ديگر چيزي ندارم برايت ارزو كنم
ويكتور هوگو

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
خرسند شديم از اينكه امروز رنگ دگر است، نه رنگ ديروز.تا شب نشده رنگ دگر شد ... گفتند از اين نكته هزار نكته بياموز ! فرياد زديم كه چرخ گردون ليلاتو نداده اي به مجنون ! فرياد برامد انكه خاموش ! كم داد اگر نگيرد افزون ! خاموش شديم ودر خموشي رفتيم سراغ مي فروشي ... فرياد زديم دواي ما كو ؟ گويند دواست باده نوشي !هشيار نشد مگر كه مدهوش اين بار گران بگيريم از دوش ... ارام كنار گوش ما گفت : اين بار گران تو مفت مفروش ! از كجا شوي تو پنهان ؟ از خود به كجا شوي تو پنهان ؟ از خود به كجا شوي گريزان ؟ بيداري دل چنين مخوابان ... سخت امده است ، مبخش آسان !
هشيار شديم از اينكه هستيم ، رفتيم و در ميكده بستيم ...
با خود به سخن چنين نشستيم:
ما باده نخورده ايم و هستيم ، رفتيم ؟ مسجد سر راه از ان گذشتيم ... بر روي درش چنين نوشتيم :
در ميكده هم خداي بيني ، با مرد خدا اگر نشستي!!!

سمت چپي هنرمند ايراني هست همتون ميشناسيد كه با بازي در فيم body of lies بعد از جرياناتي سيتيزن امريكا شد.
ولي اين سمت راستيه خواننده و مدل روسي هستش كه مسلمان شده 
حالا به نظر شما كدومشون كار اشتباهي كردن؟


